کرسی‌سوزی در انتخابات شوراها + فایل صوتی

 آیین‌‌نامه جدید انتخابات شوراها، با جایگزین‌کردن منطق تناسبی به‌ جای منطق اکثریتی، عملا قواعد رفتاری تازه‌ای را به بازی تحمیل کرده است؛ قواعدی که اگر نادیده گرفته شوند، حتی گروه‌های سیاسی دارای پایگاه رای نیز ممکن است از تبدیل رای به کرسی بازبمانند.  نخستین و بنیادی‌‌ترین پیام آیین ‌نامه جدید این است که در نظام تناسبی، کرسی متعلق به فهرست است، نه فرد. در سیستم انتخاباتی پیشین، یک چهره شناخته‌شده می‌توانست با اتکا به رای شخصی خود وارد شورا شود، حتی اگر فهرست متبوعش ضعیف باشد. اما در مدل جدید، رای افراد ابتدا در سبد فهرست جمع می‌شود و تنها پس از عبور فهرست از آستانه کرسی، رقابت درون ‌فهرستی معنا پیدا می‌کند. به بیان ساده، در این مدل، رای پراکنده به افراد مختلف نه ‌تنها مفید نیست، بلکه می‌تواند مستقیما به «کرسی ‌سوزی» منجر شود. برای روشن ‌شدن این منطق، یک مثال عددی ساده کافی است. فرض کنیم در انتخابات شورای تهران، مشارکت یک‌میلیون رای باشد و ۲۱ کرسی توزیع شود. در این حالت، هر کرسی به‌ طور متوسط معادل حدود ۴۷ تا ۵۰ هزار رای خواهد بود. حال اگر یک حزب یا گروه سیاسی به ‌تنهایی ۳۰هزار رای داشته باشد، حتی اگر این رای به یک چهره بسیار شناخته‌شده تعلق گیرد، آن گروه اساسا از آستانه گرفتن حتی یک کرسی عبور نمی‌کند. در مقابل، اگر همان ۳۰هزار رای در قالب یک ائتلاف بزرگ‌تر و در سبد یک فهرست ۲۰۰ هزار رایی قرار گیرد، آن رای می‌تواند در نهایت به کرسی تبدیل شود.

پیام دوم آیین‌نامه که صراحت کمتری دارد، اما بسیار تعیین‌کننده است، به تعداد فهرست‌ها مربوط می‌شود. هرچه تعداد فهرست‌های رقیب بیشتر شود، نظام تناسبی با پدیده‌ای به نام «اعشارهای معلق» روبه‌رو می‌شود؛ یعنی رای‌هایی که به‌دلیل پراکندگی، به کرسی کامل تبدیل نمی‌شوند و در نهایت یا از بین می‌روند یا سرنوشت آنها به سازوکارهای پیچیده توزیع کرسی‌های باقی‌مانده گره می‌خورد. در چنین وضعیتی، فهرست‌های کوچک بیشترین ریسک حذف کامل را دارند، حتی اگر مجموع رای آنها در نگاه اول قابل‌توجه به نظر برسد.

 از این دو پیام نهادی، یک نتیجه رفتاری روشن به‌ دست می‌آید: آیین‌نامه جدید، احزاب و گروه‌ها را به سمت ائتلاف، جبهه‌‌سازی و بلوک‌‌بندی سوق می‌دهد، نه تک‌‌روی و نمایش هویت مستقل. اما این جهت‌گیری نهادی، بسته به سطح مشارکت، خود را به شکل‌های متفاوتی بروز می‌دهد. در سناریوهای مشارکت پایین، یعنی حدود ۶۰۰ تا ۹۰۰ هزار رای، منطق غالب رفتار سیاسی «بقا» است، نه «هویت». در چنین فضایی، رای ‌دهنده محدود است، رقابت ماهیت جمع صفر پیدا می‌کند و هر رای از دست ‌رفته می‌تواند مستقیما به از دست رفتن یک کرسی منجر شود. تجربه انتخابات‌هایی مانند مجلس ۱۴۰۲ تهران نشان داده که در این سطح مشارکت، تنها فهرست‌هایی موفق هستند که بتوانند رای را به‌ صورت فشرده و سازمان‌یافته تجمیع کنند.

در این شرایط، احزاب کوچک یا حتی متوسط، اگر بخواهند به‌ صورت مستقل لیست بدهند، عملا شانس خود را برای ورود به شورا کاهش می‌دهند. بنابراین رفتار محتمل آنها، حرکت به سمت جبهه‌های بزرگ‌تر، ائتلاف‌های موقت یا فهرست‌های حداقلیِ کرسی‌ساز است. حتی احزابی که از نظر تشکیلاتی دارای سابقه و برند سیاسی هستند، در این سناریو ناچار می‌شوند «هویت حزبی» را موقتا قربانی «حضور در شورا» کنند. نتیجه عملی این وضعیت، کاهش تعداد فهرست‌‌ها، افزایش رقابت درون‌ ائتلافی و پررنگ‌ شدن نقش افراد رای‌آور در داخل فهرست ‌هاست، نه بیرون از آنها! در سناریوی میانه واقع‌‌بینانه، با مشارکت حدود یک تا ۱.۱۵‌میلیون رای، وضعیت پیچیده‌‌تر می‌شود. در این سطح، بازار رای آن ‌قدر بزرگ هست که ۳ تا ۵ فهرست واقعی بتوانند از آستانه کرسی عبور کنند، اما همچنان آن ‌قدر بزرگ نیست که هر حزب کوچک یا تازه ‌واردی بتواند به ‌تنهایی شانس معناداری داشته باشد. در این فضا، منطق غالب رفتار سیاسی ترکیبی از «بقا» و «چانه‌زنی» است. 

 احزاب متوسط در این سناریو دو مسیر پیش رو دارند: یا به ائتلاف‌‌های بزرگ‌تر بپیوندند و سهم خود را در قالب جایگاه‌های مشخص در فهرست تعریف کنند یا با لیست‌های نیمه ‌مستقل وارد شوند با این هدف واقع‌‌بینانه که یک یا دو کرسی بگیرند، نه تصاحب شورا. در نتیجه، چانه‌زنی بر سر جایگاه در فهرست، نام لیست، پیام محوری و حتی پیش‌بینی تعداد کرسی‌های بالقوه، به بخش اصلی سیاست ‌ورزی انتخاباتی تبدیل می‌شود. نتیجه عملی، شکل‌گیری چند فهرست محدود اما واقعی است که هم با یکدیگر رقابت می‌کنند و هم در درون خود شاهد رقابت شدید افراد هستند. اما در سناریوهای مشارکت بالاتر، یعنی بالای ۱.۳‌میلیون رای، منطق بازی تغییر می‌کند. در این فضا، بخشی از رای‌دهندگان خاکستری وارد میدان می‌شوند، برند سیاسی معنا پیدا می‌کند و «تمایز» به‌جای «ریسک»، به یک مزیت تبدیل می‌شود. احزاب در چنین شرایطی تمایل بیشتری به ارائه فهرست مستقل، بازسازی هویت سیاسی و مرزبندی شفاف دارند. ائتلاف‌ها شکننده‌تر می‌شوند و رای‌دهنده بیش از آنکه صرفا به افراد رای دهد، میان فهرست‌ها و گفتمان‌ها انتخاب می‌کند. طبیعی است که در این وضعیت، تعداد فهرست‌ها افزایش می‌یابد و وزن رسانه، روایت و چهره ‌محوری بالا می‌رود.

با کنار هم گذاشتن آیین‌نامه جدید و این سناریوهای مشارکت، می‌توان چند حکم تحلیلی نسبتا محکم صادر کرد. نخست آنکه در مشارکت‌های پایین، «حزب» به‌ تنهایی بازنده است و «بلوک» برنده؛ زیرا عبور از آستانه کرسی بدون تجمیع رای تقریبا ناممکن می‌شود. دوم آنکه هرچه مشارکت پایین‌تر باشد، تعداد فهرست‌های واقعی کمتر خواهد بود و برخلاف تعداد اسمی احزاب و جبهه‌ها، در عمل با چند بازیگر محدود طرف خواهیم بود. سوم آنکه آیین‌نامه جدید سیاست انتخاباتی شورا را از عرصه «نمایش هویت حزبی» به میدان «ریاضیات کرسی» منتقل کرده است؛ جایی که پرسش اصلی بازیگران نه «ما که هستیم؟» بلکه «با این میزان رای، تنها می‌رویم یا ائتلاف می‌کنیم؟» است. و در نهایت، برخلاف تصور رایج، این احزاب نیستند که سطح مشارکت را تعیین می‌کنند، بلکه این سطح مشارکت است که رفتار احزاب، شکل ائتلاف‌ها و حتی تعداد فهرست‌ها را شکل می‌دهد.  این چارچوب تحلیلی نشان می‌دهد که پیش از هر وزن‌کشی سیاسی یا کرسی ‌شماری، باید فهمید بازی در چه زمینی برگزار می‌شود؛ زیرا در انتخابات شورای شهر تهران، زمین بازی، پیشاپیش بخش بزرگی از نتیجه را تعیین می‌کند.

*     کارشناس امور شورا و حکمرانی شهری

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

حجم فایل صوتی:12.58M | مدت زمان فایل صوتی :00:09:09