سناریوهایی برای همزیستی چین و آمریکا در دهه ۲۰۳۰
بازی بزرگان
پایگاهها مستحکمتر - و در صورت امکان - گسترش داده میشوند تا هواپیماها، مهمات و تاسیسات حیاتی بتوانند در مناطق وسیعتری پراکنده شوند. دسترسی به فرودگاههای غیرنظامی (شامل فرودگاههای بزرگ علاوه برمیدانهای کوچکتر و کماهمیتتر) به یک اولویت سیاسی -نظامی تبدیل میشود؛ زیرا این امر به ایالات متحده اجازه میدهد تا نیروها را در مکانهای بیشتری پراکنده کرده و تلاشهای چین برای اجرای «حمله اول» را پیچیدهتر کند. واحدهای مستقر دائمی ایالات متحده در خط مقدم کاهش مییابند؛ درحالیکه رزمایشها بهگونهای طراحی میشوند که اطمینان حاصل شود نیروها میتوانند بهراحتی به صحنه نبرد منتقل و بهسرعت پراکنده شوند. سازماندهی خدمات، بهویژه عناصر لجستیکی و نیروهای آماده از قبل (تعداد و نحوه گروهبندی سیستمها و پرسنل منفرد در عناصر استقرار)، مورد بازنگری اساسی قرار میگیرد تا اطمینان حاصل شود که عملیات توزیعشده میتواند در مقیاس وسیع انجام شود.
نیروهای مستقر در خط مقدم به سلاحها و تجهیزات بهینهشده برای اهداف عملیاتی شرح دادهشده در بالا مسلح خواهند شد. خرید موشک، از جمله موشکهای نیروی هوایی، تغییر خواهد کرد تا شامل موجودی متعادلتری از سیستمهای ضد کشتی و حمله زمینی باشد. بُردها برای اهداف عملیاتی در اطراف یا درست در داخل پیرامون چین (با احتساب فواصل مورد نیاز برای فاصلهگیری) مناسبتر خواهند بود تا برای حمله به اهداف در عمق چین. پهپادها به بخش مهمتری از ترکیب نیروها تبدیل میشوند و تدارکات عمدتا بر سیستمهای متوسط، مانند سیستم «خفاش شبح»، متمرکز خواهد شد که برد کافی برای استفاده در شرق آسیا را فراهم میکند؛ اما آن قدری کوچک است که بدون استفاده از باند فرودگاه یا پایگاههای هوایی سنتی پرتاب و بازیابی شود. تدارکات نیروی دریایی به سمت نسبت بیشتری از کشتیهای کوچکتر، از جمله ناوچهها و ترکیبی از ناوهای هواپیمابر کوچک و بزرگ حرکت خواهد کرد. اولی میتواند در اطراف کشتیهای تهاجمی دوزیست کلاس آمریکا ساخته شود و حدود نیمی از تعداد هواپیماهای ناوهای هواپیمابر بزرگتر هستهای را حمل کند.
عملیات مرحلهای. نیروهای مقاوم در خط مقدم تنها در صورتی اهرم بازدارنده ایجاد میکنند که توسط عناصر دیگری که میتوانند در صورت وقوع درگیری به جلو حرکت کنند، پشتیبانی شوند. توانایی شکستدادن تجاوز به قابلیتهای تهاجمی قابلتوجهی بستگی دارد که برای عملکرد موثر در محدودههای عملیاتی مرتبط طراحی شدهاند. ازاینرو، مفهوم عملیات مرحلهای، با سربازانی که در زمان صلح آموزش دیده و تمرین دیدهاند و شامل یک وضعیت مقاوم در خط مقدم و نیروهای سنتیتر سازمانیافته مستقر در ایالات متحده میشود، انعطافپذیری را فراهم میکند.
از نظر ثبات، «وضعیت نیروی انکار» مزایای متعددی نسبت به صرفا «آشفتگی» یا اتخاذ یک وضعیت متمایل به جلو ارائه میدهد. در جریان یک بحران، با کاهش آسیب احتمالی به نیروهای ایالات متحده در صورت حمله اول چین، انگیزههای کمتری برای هر دو طرف برای حمله ایجاد میکند. در همین حال، اهداف معتدلتری که به نیروهای ایالات متحده اختصاص داده شده است (که توسط ساختار قوایی که برای دستیابی به آنها طراحی شده است، معتبر میشوند)، برخلاف وضعیتی که ممکن است به دنبال فلج کردن نیروهای مسلح چین از طریق حملات جامع و عمیق باشد، هزینههای عدم حمله اول برای چین در طول یک بحران را کاهش میدهد.
وضعیت انکار همچنین فشارهای تشدیدکننده را در جریان یک درگیری کاهش میدهد. کمتر احتمال دارد که نیروهای آمریکایی به اهدافی که مربوط به نیروهای هستهای چین و توانایی تلافیجویانه آن است، حمله کنند. در نتیجه، انگیزه چین برای «استفاده یا ازدستدادن» سلاحهای هستهایاش را کاهش میدهند. در مقایسه با یک نیروی تهاجمیتر، یک استراتژی بازدارنده کمهزینهتر بوده و بیشتر احتمال دارد که تجاوز را شکست دهد. بدون نیاز به حمله به اهداف عمیق متعدد، تسلیحات میتوانند از فاصله دورتری از ساحل پرتاب شوند و امکان استفاده از «جرثقیلهای متحرک» قدیمی یا جدید (سکوهای پرتاب غیر مخفی) را در کنار تعداد بسیار کمتری از سکوهای نفوذی نفیس نسبت به آنچه یک استراتژی روبهجلو لازم دارد، فراهم کنند.