چگونه فشارهای فزاینده آمریکا و اسرائیل، معادله بازدارندگی تهران در منطقه را تغییر داد؛
پایان صبر راهبردی ایران
گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد-محمدامین مکرمی: مجموعهای از فشارهای نظامی، تحولات میدانی در محورهای مختلف منطقه و حملات مستقیم به منافع و فرماندهان ایرانی، شرایطی را ایجاد کرده که تهران دیگر همان الگوی پیشین خویشتنداری و مدیریت تنش را دنبال نمیکند. در نتیجه، فضای امنیتی منطقه وارد مرحلهای تازه شده که نشانههای آن در گسترش دامنه درگیریها در خلیج فارس و فراتر از آن قابل مشاهده است.
در سالهای گذشته، سیاست رسمی ایران در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل بر پایه نوعی خویشتنداری محاسبهشده شکل گرفته بود. این رویکرد که از آن با عنوان «صبر راهبردی» یاد میشد، به معنای پرهیز از ورود مستقیم به جنگ و در عین حال ایجاد شبکهای از بازدارندگی در منطقه بود. در چارچوب این راهبرد، تهران تلاش میکرد از طریق مجموعهای از بازیگران همسو در منطقه، موازنهای ایجاد کند که در چارچوب آن هزینه هرگونه اقدام نظامی گسترده علیه ایران یا متحدانش افزایش یابد.
در چنین ساختاری، گروههایی در لبنان، یمن، عراق و فلسطین بخشی از معادله بازدارندگی منطقهای محسوب میشدند؛ معادلهای که هدف آن محدود کردن دامنه اقدام نظامی اسرائیل و کاهش احتمال رویارویی مستقیم میان تهران و تلآویو بود. این الگو تا حد زیادی بر مدیریت بحران و جلوگیری از تبدیل درگیریهای موضعی به جنگی فراگیر استوار بود.
با این حال، طی دو سال گذشته مجموعهای از رویدادها این راهبرد را به تدریج دچار فرسایش کرد. یکی از نقاط عطف مهم در این روند، حمله اسرائیل به ساختمان کنسولگری ایران در دمشق در بهار ۲۰۲۴ بود؛ حملهای که به شهادت چند تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انجامید. پاسخ ایران به این اقدام، عملیات «وعده صادق» بود که طی آن برای نخستین بار موجی از پهپادها و موشکها به سمت سرزمینهای تحت کنترل اسرائیل شلیک شد.
با وجود این پاسخ، تهران در ادامه تلاش کرد سطح درگیریها را کنترلشده نگه دارد و از ورود به جنگی گسترده جلوگیری کند. اما محیط امنیتی منطقه به سرعت در حال تغییر بود. از یک سو، عملیاتهای اسرائیل علیه رهبران حماس و حزبالله بخشهایی از شبکه بازدارندگی ایران را تحت فشار قرار داد و از سوی دیگر تحولات سوریه و تضعیف دولت دمشق مسیرهای لجستیکی مهم میان ایران و متحدانش را با چالش روبهرو کرد.
به نوشته الجزیره، مجموعه این تحولات به تدریج شرایطی ایجاد کرد که ادامه سیاست صبر راهبردی را برای ایران دشوار ساخت. در واقع، از نگاه تحلیلگران، این راهبرد زمانی کارآمد بود که تهران بتواند سطح تنش را مدیریت و در عین حال از حملات مستقیم گسترده علیه خود جلوگیری کند؛ اما تداوم حملات و فشارها این فرض را زیر سؤال برد.
در نهایت، پس از جنگ ۱۲روزه سال ۲۰۲۵، ایران در ابتدای سال ۲۰۲۶ از دکترین تازهای با عنوان «بازدارندگی فعال و بیسابقه» سخن گفت؛ مفهومی که نشان میداد تهران دیگر صرفا به مدیریت بحران بسنده نخواهد کرد و ممکن است به شکل مستقیمتری به تهدیدها پاسخ دهد.
این تغییر رویکرد زمانی بیش از پیش آشکار شد که در اواخر فوریه ۲۰۲۶ آمریکا و اسرائیل در میانه مذاکرات دیپلماتیک حملاتی هماهنگ علیه اهدافی در ایران انجام دادند. از نگاه مقامهای ایرانی، چنین اقداماتی این پیام را منتقل کرد که خویشتنداری لزوما به کاهش فشارها منجر نمیشود.
در پی این تحولات، دامنه درگیریها در منطقه گسترش یافت و برخی کشورها در خلیج فارس و پیرامون آن نیز تحت تاثیر تنشهای جدید قرار گرفتند. این وضعیت نشان میدهد که رقابتهای ژئوپلیتیک در خاورمیانه وارد مرحلهای شده که پیامدهای آن تنها به یک یا دو بازیگر محدود نمیماند.
در همین حال، بسیاری از ناظران معتقدند تشدید بحرانهای داخلی در برخی کشورهای منطقه نیز میتواند به پیچیدهتر شدن اوضاع کمک کند. گزارشهایی از افزایش ناآرامیها در برخی نقاط خاورمیانه منتشر شده و این نگرانی وجود دارد که تشدید رقابتهای منطقهای به بیثباتیهای داخلی نیز دامن بزند.
در سطحی گستردهتر، مسأله فلسطین همچنان یکی از محورهای اصلی بحران منطقه باقی مانده است. ادامه جنگ در غزه و گسترش شهرکسازیها در سرزمینهای فلسطینی از جمله عواملی است که بسیاری از تحلیلگران آن را ریشه اصلی تنشهای فزاینده در خاورمیانه میدانند.
به نظر میرسد دورهای که در آن تنشها عمدتا در قالب درگیریهای محدود و قابل مدیریت جریان داشت، رو به پایان است. اکنون معادله امنیتی منطقه بیش از هر زمان دیگری به تصمیمات بازیگران اصلی و نحوه مدیریت رقابتهای ژئوپلیتیک وابسته شده است. اگر مسیر فعلی ادامه یابد، خاورمیانه ممکن است با مرحله تازهای از بیثباتی روبهرو شود؛ مرحلهای که در آن پایان صبر راهبردی ایران تنها یکی از نشانههای تغییر در نظم امنیتی منطقه خواهد بود.