بازار جهانی طلا در سلطه روایت‌ها

گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد - امین مکرمی: بازار جهانی طلا وارد مرحله‌ای شده که در آن روایت‌ها بیش از متغیرهای بنیادین قیمت را هدایت می‌کنند. در سال‌های گذشته، رابطه‌ای نسبتا قابل اتکا میان طلا و عواملی مانند نرخ بهره واقعی، تورم و تقاضای فیزیکی وجود داشت؛ اما تحولات اخیر نشان می‌دهد این پیوندها تضعیف شده و رفتار قیمت بیش از پیش به ادراک ریسک، انتظارات ذهنی و جریان‌های مالی وابسته است. در چنین فضایی، طلا نه‌تنها به‌عنوان پناهگاه دارایی‌ها، بلکه به‌عنوان نماد نااطمینانی جهانی عمل می‌کند.

به‌طور سنتی، دوره‌های رونق طلا زمانی رخ می‌داد که نرخ‌های بهره واقعی کاهش می‌یافت. با افت بازدهی دارایی‌های بدون ریسک، سرمایه‌ها به سمت طلا حرکت می‌کردند؛ دارایی‌ای که سود دوره‌ای ندارد اما می‌تواند از افزایش قیمت منتفع شود.

این الگو از سال ۲۰۲۳ به‌طور معناداری تغییر کرد. در شرایطی که نرخ‌های بهره واقعی در بسیاری از اقتصادهای بزرگ بالا و حتی صعودی بود، قیمت طلا شتاب گرفت. یکی از عوامل کلیدی در آن مقطع، افزایش خرید بانک‌های مرکزی برای تنوع‌بخشی به ذخایر ارزی و کاهش وابستگی به دلار بود؛ روندی که به‌ویژه پس از استفاده از ابزار تحریم‌های مالی برجسته شد.

با این ‌حال، در یک سال گذشته آهنگ خرید بانک‌های مرکزی کندتر شده و تقاضای مصرفی، به‌ویژه در بخش جواهرات، تحت فشار قیمت‌های بالا کاهش یافته است. در مقابل، تقاضای مالی از سوی سرمایه‌گذاران رشد چشمگیری داشته و سهم سرمایه‌گذاری در تقاضای جهانی طلا به‌طور قابل توجهی افزایش یافته است.

ورود گسترده منابع به صندوق‌های مبتنی بر طلا و افزایش مشارکت سرمایه‌گذاران خرد در برخی اقتصادهای آسیایی نشان می‌دهد که موتور اصلی بازار از مصرف فیزیکی به جریان‌های مالی تغییر کرده است.

این جابه‌جایی ساختاری، چارچوب‌های مرسوم ارزش‌گذاری طلا را با چالش مواجه کرده است. مدل‌هایی که پیش‌تر با اتکا به نرخ‌های بهره واقعی و انتظارات تورمی نوسانات طلا را توضیح می‌دادند، اکنون قدرت توضیح‌دهندگی کمتری دارند.

برآوردها نشان می‌دهد بخش بزرگی از رشد اخیر قیمت را باید به «ریسک و نااطمینانی» نسبت داد؛ عبارتی که در عمل به معنای نقش‌آفرینی روایت‌ها و سناریوهای ذهنی در تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاران است. در همین زمینه، برخی تحلیل‌ها به فاصله قابل توجه قیمت از الگوهای تاریخی اشاره دارند و آن را نشانه‌ای از رفتار غیرمعمول بازار می‌دانند.

گزارشی از فایننشال تایمز نیز بر همین نکته تاکید دارد که طلا وارد مرحله‌ای شده که داستان‌ها و برداشت‌های سرمایه‌گذاران، بیش از متغیرهای عینی، روند قیمت را شکل می‌دهند. چنین برداشتی با داده‌های جریان سرمایه هم‌خوانی دارد؛ جایی که ورود منابع مالی به ابزارهای مبتنی بر طلا به‌مراتب سریع‌تر از رشد تقاضای مصرفی بوده است.

مقایسه تاریخی نیز به پیچیدگی تصویر می‌افزاید. طرفداران روند صعودی معتقدند شرایط کنونی شباهت‌هایی با دوره‌های ابرچرخه طلا، به‌ویژه دهه ۱۹۷۰، دارد؛ دوره‌ای که نااطمینانی‌های ژئوپلیتیک و تورم بالا زمینه‌ساز جهش‌های قیمتی شد.

با این ‌حال، منتقدان می‌گویند سطح تورم امروز با آن دوره قابل مقایسه نیست و بسیاری از ریسک‌های کنونی، از نظر شدت و دامنه، لزوما فراتر از شوک‌های تاریخی گذشته نیستند. از این منظر، رشد قیمت طلا بیش از آنکه بازتاب مستقیم واقعیت‌های اقتصادی باشد، بازتاب ادراک ریسک است.

از زاویه‌ای دیگر، استدلال «تضعیف دلار» نیز به‌تنهایی برای توضیح روند فعلی کافی به نظر نمی‌رسد. اگر نگرانی از ارزش دلار عامل اصلی بود، انتظار می‌رفت سایر دارایی‌های جایگزین نیز به‌طور هم‌زمان تقویت شوند؛ درحالی‌که عملکرد بازارها تصویر یکدستی ارائه نمی‌دهد. این ناهمگونی نشان می‌دهد طلا جایگاهی خاص در سبد دارایی‌ها یافته که فراتر از منطق جایگزینی ساده عمل می‌کند.

با وجود فاصله‌گرفتن قیمت از متغیرهای بنیادین، پرسش اصلی این است که چه عاملی می‌تواند شتاب صعود را متوقف کند. نقدینگی جهانی همچنان در سطح بالایی قرار دارد و سرمایه‌گذاران در جست‌وجوی مقاصد جدید برای تخصیص منابع هستند.

در عین حال، سهم طلا در بسیاری از پرتفوی‌ها هنوز پایین ارزیابی می‌شود؛ عاملی که از دید برخی تحلیلگران، ظرفیت تداوم تقاضای مالی را حفظ می‌کند. تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد پایان ابرچرخه‌ها معمولا با تغییر قاطع در سیاست‌های پولی و افزایش تهاجمی نرخ‌های بهره همراه بوده است؛ سناریویی که در شرایط کنونی با قطعیت قابل پیش‌بینی نیست.

برای اقتصادهایی که با نااطمینانی‌های داخلی و خارجی مواجه‌اند، پیام این تحولات دوگانه است. از یک‌سو، طلا همچنان نقش سپر روانی در برابر ریسک‌ها را ایفا می‌کند و می‌تواند به‌عنوان ابزار تنوع‌بخشی مورد توجه قرار گیرد. از سوی دیگر، فاصله قیمت از بنیان‌ها، حساسیت بازار به تغییر روایت‌ها را افزایش می‌دهد؛ به این معنا که هر دگرگونی در انتظارات می‌تواند نوسانات قابل توجهی ایجاد کند.

بازار طلا در نقطه‌ای ایستاده که منطق سنتی به‌تنهایی برای توضیح رفتار آن کفایت نمی‌کند. تا زمانی که جریان نقدینگی پابرجا و نااطمینانی‌های ادراکی پررنگ است، موتور روایت‌ها می‌تواند فعال بماند. اما همین اتکا به روایت‌ها، عدم قطعیت درباره زمان و چگونگی چرخش روند را نیز بیشتر می‌کند؛ بازاری که بیش از هر زمان دیگر، میان باورها و بنیان‌ها در نوسان است.