تابلوی تمام‌رخ سقوط در ویترین پارادوکس ها

در همین اوضاع  برگزاری نمایشگاه‌های بین‌المللی در قلب اصفهانِ بحران‌زده، تصویری دوگانه از این استان می‌سازد. در داخل سالن‌های نمایشگاه، صحبت از رکوردهای جدید تولید و توسعه خطوط است، اما در بیرون از سالن، گرد و غبار ناشی از خشکی گاوخونی و ترک‌های فرونشست خودنمایی می‌کنند. صنعت اصفهان برای بقا، نیاز به یک «قرارداد اجتماعی جدید» دارد. قراردادی که در آن، موفقیت یک واحد تولیدی نه با میزان تناژ، بلکه با میزان «کاهش مصرف منابع» سنجیده شود. نمایشگاه واقعی اصفهان، باید میدانِ عرضه تکنولوژی‌های «آب‌صفر» و «کربن‌خنثی» باشد؛ در غیر این صورت، این ویترین‌های درخشان تنها سرپوشی بر زوال تدریجی منابع استراتژیک استان خواهند بود.

اما این ویترین‌های پارادکسیکال چه چیزی به ما می‌گویند؟ باید صنعت را کنار گذاشت، در مرداب تغییرات نامطلوب زیست محیطی فرو برویم یا اینکه اصولا راهی هم وجود دارد؟

در کالبدشکافی وضعیت اقتصادی اصفهان، نخستین چیزی که خودنمایی می‌کند، تضاد میان ارقام خیره‌کننده تولید و واقعیت‌های محیط‌زیستی دشت اصفهان است. استانی که سهمی نزدیک به ۴۵ درصد از تولید فولاد ملی را بر عهده دارد، اکنون در حال پرداخت هزینه سنگینی است که در حسابداری صنعتی رایج، جایی ندارد. مدل توسعه اصفهان که دهه‌ها پیش بر مبنای دسترسی به آب جاری زاینده‌رود و انرژی ارزان طراحی شده بود، امروز با دو دیوار بلند مواجه شده است: «تغییرات اقلیمی» که آورد طبیعی رودخانه را به شدت کاهش داده و «استانداردهای نوین جهانی» که محصولات با ردپای کربن بالا را از چرخه رقابت حذف می‌کنند.

Untitled-1 copy

شبحِ جریمه‌های کربنی در بازار جهانی

صنایع اصفهان، به‌ویژه در بخش‌های بالادستی نظیر فولاد و پتروشیمی، به شدت به شبکه گاز سراسری وابسته هستند. ناترازی گاز در فصول سرد، این واحدها را با دو چالش روبرو می‌کند؛ یا توقف تولید که منجر به زیان انباشته می‌شود، یا تغییر سوخت به سمت مازوت که هزینه‌های سلامت شهری را به شدت بالا می‌برد. اما فراتر از این، مسئله «شدت انرژی» است. در حالی که متوسط انرژی مصرفی برای تولید هر تن فولاد در تکنولوژی‌های نوین جهانی به زیر ۱۸ گیگاژول رسیده است، صنایع داخلی همچنان در محدوده ۲۵ تا ۳۰ گیگاژول سیر می‌کنند. این شکاف انرژی، همان «یارانه سیاهی» است که در قالب محصول صادر می‌شود. با اجرایی شدن سازوکار تنظیم مرزی کربن (CBAM) توسط اتحادیه اروپا، محصولات اصفهان به زودی با جریمه‌های سنگینی روبرو خواهند شد که سودآوری صادراتی آن‌ها را به طور کامل از بین می‌برد. در واقع، ما در حال حراج انرژی ارزان در ازای ارزی هستیم که بخش بزرگی از آن باید صرف جبران خسارت‌های زیست‌محیطی ناشی از همان تولید شود.

علاوه بر این، در دنیای امروز که قیمت‌گذاری کربن به یکی از ارکان تجارت بین‌المللی تبدیل شده، صنایعی که از تکنولوژی‌های قدیمی استفاده می‌کنند عملاً در حال انباشت بدهی به آینده هستند. بر اساس آمارهای موجود، نیروگاه‌های گازی اصفهان که بخش بزرگی از نیاز صنایع را تامین می‌کنند، به دلیل راندمان پایین و عدم دسترسی به انرژی‌های تجدیدپذیر، ضریب آلایندگی بسیار بالایی دارند. این آلایندگی نه‌تنها در شاخص‌های AQI شهر اصفهان منعکس می‌شود، بلکه در ترازنامه صادراتی نیز به عنوان یک نقطه ضعف بزرگ عمل خواهد کرد. اصفهان برای ماندن در بازار جهانی، چاره‌ای جز ارتقای راندمان حرارتی و گذار به سمت برق سبز ندارد، اما سیاست‌های فعلی قیمت‌گذاری انرژی، انگیزه هرگونه تحول ساختاری را در نطفه خفه کرده است.

نشتِ منابع در خلاء پایش

بحران آب در اصفهان را نمی‌توان تنها به صنایع بزرگ نسبت داد. اگرچه این صنایع در مرکز توجه هستند، اما «نشت منابع» واقعی در بخش‌های غیرقابل پیمایش کشاورزی سنتی و صنایع میانی رخ می‌دهد. آمارهای کارشناسی نشان می‌دهند که بیش از ۸۰ درصد منابع آبی حوضه زاینده‌رود در بخش‌هایی مصرف می‌شود که راندمان آبیاری آن‌ها به دلیل فرسودگی شبکه‌ها و روش‌های غرقابی، زیر ۳۵ درصد است. تولید محصولات آب‌بر نظیر پیاز، سیب‌زمینی و علوفه در دشت‌هایی که با فرونشست سالانه ۱۵ سانتی‌متری دست‌وپنجه نرم می‌کنند، مصداق بارز «صادرات آب مجازی» است.

وقتی دبی خروجی تونل‌های انتقال آب نظیر کوهرنگ (به‌ویژه تونل دوم که عملاً در بسیاری از ماه‌ها خروجی ندارد) به دلیل تغییرات اقلیمی و بارگذاری‌های غیرمجاز بالادست کاهش یافته، اصرار بر حفظ الگوی کشت سنتی، به معنای استخراج آخرین ذخایر استراتژیک از سفره‌های زیرزمینی است. این فرآیند، اصفهان را به سمت یک «ورشکستگی آبی» پیش برده است که در آن، سود حاصل از فروش محصول کشاورزی، حتی یک‌هزارم هزینه تخمین‌زده شده برای ترمیم زیرساخت‌های شهری، جاده‌ها و ابنیه تاریخی تخریب‌شده بر اثر فرونشست زمین نیست. نبودِ کنتورهای هوشمند و سیستم‌های دقیق پیمایش در چاه‌های عمیق، باعث شده تا رانتی عظیم به صورت توزیع‌شده در کل دشت اصفهان پخش شود که نتیجه‌ای جز مرگ تدریجی خاک ندارد.

هزینه فرصتِ سلامت و سرمایه انسانی

سهمگین‌ترین هزینه این مدل توسعه، بر دوش شهروندان و سرمایه انسانی اصفهان سنگینی می‌کند. کاهش تعداد روزهای با هوای پاک در شهر اصفهان به کمتر از ۸۰ روز در سال، تنها یک آمار محیط‌زیستی ساده نیست؛ این یک «خسارت اقتصادی» تمام‌عیار است که به صورت مستقیم بر بهره‌وری کل استان اثر می‌گذارد. افزایش بیماری‌های غیرواگیر نظیر آسم، سرطان‌های ریه و بیماری‌های قلبی که ریشه در ذرات معلق صنعتی و ذرات ناشی از نیروگاه‌های فسیلی دارند، بار مالی سنگینی را بر سیستم درمان و بودجه خانوارهای اصفهانی تحمیل کرده است.

فراتر از بحث درمان، ما با «فرسودگی روانی» جامعه‌ای روبرو هستیم که هویت خود را در پیوند با زاینده‌رود می‌بیند. وقتی شریان حیاتی یک تمدن خشک می‌شود و جای آن را غبار و دود می‌گیرد، امید به آینده و انگیزه برای فعالیت‌های اقتصادی مولد کاهش می‌یابد. اصفهان امروز با پدیده «مهاجرت زیستی نخبگان» روبروست. وقتی یک پزشک متخصص، یک مهندس ارشد یا یک کارآفرین خلاق به دلیل افت کیفیت زندگی و نگرانی از فرونشست زیر پای فرزندانش، اصفهان را ترک می‌کند، استان با «خروج سرمایه فکری» مواجه می‌شود که ارزش آن با هزاران تن فولاد یا سیمان جبران‌شدنی نیست. این خسارات غیرقابل جبران، میراثی است که مدل توسعه فعلی برای نسل‌های بعدی اصفهان به جا گذاشته است؛ میراثی از سودهای پوشالی امروز در برابر ویرانی‌های حتمی فردا.