ADHD؛ اختلال یا مزیت پنهان؟

او در سال ۲۰۱۵ کتاب بعدی خود را به نام «مزایای ADHD» منتشر کرد و آن را به بررسی برخی از ویژگی‌های مثبت وضعیت خودش اختصاص داد. آرچر در این کتاب به معرفی افراد موفقی پرداخت که دچار ADHD بودند؛ افرادی همچون مایکل فیلیپس، موفق‌ترین ورزشکار تاریخ المپیک؛ هوی مندل، کمدین و بازیگر و مجری تلویزیون و دیوید نیلمن، بنیان‌گذار شرکت هواپیمایی جت‌بلو.

 در نهایت تحقیقات آرچر او را به فرضیه‌ای رساند که هنوز در مطالعات بالینی اثبات نشده است: اینکه ADHD و در واقع تمام تشخیص‌های روان‌پزشکی، یک طیف است که آرچر آن را به ۱۰ درجه تقسیم می‌کند. افرادی که بین درجات ۱ تا ۴ این طیف قرار دارند، ممکن است حتی ندانند دچار این اختلال هستند، اما آن‌هایی که در درجه ۹ یا بالاتر طیف هستند، احتمالا در زندگی روزمره با چالش‌هایی جدی مواجه می‌شوند و ممکن است نیاز به مداخله دارویی داشته باشند.

افرادی که آرچر در کتابش معرفی و بررسی کرده، در بازه ۵ تا ۸ این طیف قرار داشتند. این دسته اغلب گزارش می‌دهند در برخی حوزه‌ها دچار مشکل هستند، اما در حوزه‌های دیگر از مزایای به‌خصوصی بهره‌مند می‌شوند.

به گفته آرچر این بازه، محدوده طلایی است. تاب‌آوری و خلاقیت بالاتر از میانگین از ویژگی‌های بارز افراد حاضر در این بازه است؛ گذشته از این ‌که از انجام هم‌زمان چند کار لذت می‌برند، در مواقع بحرانی آرام می‌مانند، برون‌گراتر هستند و می‌توانند به گونه‌ای روی موضوعات مورد علاقه‌شان تمرکز کنند که کاملا غرق آن شوند.

یک راز و یک تناقض

طبق تعریف موسسه ملی سلامت روان آمریکا، ADHD یک اختلال رشد است که با بی‌توجهی، بیش‌فعالی و یا رفتارهای تکانشی مشخص می‌شود. اگرچه در سال‌های اخیر، درک ما از این اختلال پیشرفت زیادی داشته است، اما هنوز ندانسته‌های زیادی وجود دارد. برای پیچیده‌تر شدن موضوع، این را هم در نظر بگیرید که بسیاری از دانسته‌های فعلی ما متناقض به نظر می‌رسند.

از یک سو، بسیاری از افراد دارای ADHD در مواجهه با کارهای روزمره احساس ناتوانی می‌کنند، در محیط‌های آموزشی و فضاهای کاری سنتی با چالش روبه‌رو هستند و احتمال ابتلایشان به مشکلات سلامت روان از جمله اضطراب، افسردگی، سوءمصرف مواد و اختلالات خوردن بیشتر است. همچنین نرخ بارداری‌های ناخواسته، تصادفات رانندگی و حتی طول عمر کوتاه‌تر در این افراد بالاتر است. از سوی دیگر، بسیاری از آنها خلاق‌تر و کارآفرین‌تر هستند و ادراک درونی قوی‌تری دارند.

در حدی که برخی از موفق‌ترین افراد جهان از جمله سیمون بایلز، پاریس هیلتون، مایکل جردن، گرتا گرویگ، ریچارد برانسون و جیمی الیور، موفقیت خود را مدیون ADHD می‌دانند. سارا گرینبرگ، روان‌درمانگر رسمی سازمان غیرانتفاعی «آندرستود» که در حوزه واگرایی عصبی (Neurodivergence) فعالیت می‌کند، توضیح می‌دهد: «ممکن است شخصی ADHD را به شکل ناتوانی تجربه کند که بسیار هم حائز اهمیت است، چون این اختلال واقعا باعث اختلال عملکردی می‌شود. اما ADHD نقاط قوت خاصی هم به همراه دارد، به‌خصوص زمانی که محیط پیرامون فرد با ساختار مغزش سازگار باشد.»

مجموعه نقاط قوت و چالش‌ها

گرینبرگ به جای اینکه ADHD را یک طیف در نظر بگیرد که از ۱ تا ۱۰ درجه‌بندی می‌شود، آن را بخشی از تفاوت‌های ساختاری مغز و در حقیقت ناشی از تنوع عصبی می‌داند که باعث می‌شود توانمندی‌های فردی نوسانات شدیدی داشته باشند؛ به این معنا که افراد گوناگون با تفاوت‌های عصبی در برخی زمینه‌ها عالی عمل می‌کنند و در کار دیگری عملکرد ضعیفی دارند.

او می‌گوید: «ممکن است با کسی جلسه داشته باشم که یک رهبر سازمانی و مدیر فوق‌العاده است و در روابط انسانی مهارت زیادی دارد، اما نمی‌تواند دوستی‌هایش را حفظ کند، چون در پاسخ دادن به تماس‌ و پیام و به خاطر سپردن تاریخ تولد بسیار ضعیف است.» 

به همین دلیل، گرینبرگ به اشخاصی که به هر نحوی با افراد دارای این اختلال در ارتباط هستند، با آنها کار می‌کنند یا روابط شخصی نزدیکی دارند، توصیه می‌کند که برخی از ویژگی‌های بارز این مساله را به خود نگیرند و هر رفتاری را شخصی تلقی نکنند. به عنوان نمونه، بسیاری از افراد دارای ADHD در درک زمان سپری‌شده مشکل دارند که اغلب به آن «کورزمانی» (Time Blindness) گفته می‌شود و همین موضوع باعث می‌شود دیر رسیدن به قرارهای کاری و شخصی به یکی از چالش‌های مزمن زندگی آنها تبدیل شود.

گرینبرگ می‌گوید: «اگر کار من مستقیم در ارتباط با فردی باشد که همیشه ۱۰ دقیقه دیر می‌رسد،‌ طبیعی است که ناراحت می‌شوم و فکر می‌کنم برای زمان من ارزش قائل نیست. این تصور ذهنی قطعا بر رابطه تاثیر می‌گذارد و ما به کرات در محیط‌های کاری شاهد این موضوع هستیم.»

تسهیلگرهای ذهنی

خیلی از فعالیت‌های روزمره برای افراد دارای ADHD موانعی ایجاد می‌کنند و برخورداری از حمایت می‌تواند بسیار موثر و تعیین‌کننده باشد.

«مگان آنا نف»، نویسنده، روان‌شناس بالینی و بنیان‌گذار پلتفرم آموزشی Neurodivergent Insights برای توضیح این مساله می‌گوید: «شخصی را در نظر بگیرید که قادر به راه رفتن نیست. اگر به ویلچر و رمپ دسترسی داشته باشد، می‌تواند وارد ساختمان شود و طبیعتا کمتر احساس ناتوانی می‌کند. سطح ناتوانی ما در نقطه تلاقی نقص ما و محیط زندگی‌مان رخ می‌دهد و از آن‌جایی که بیشتر مدارس و محیط‌های کاری مناسب مغزهای دارای ADHD ساخته نشده‌اند، این وضعیت ناتوانی محسوب می‌شود.»

به گفته نف، مدل پزشکی نگاه صفر و یکی به ناتوانی و معلولیت دارد، شما یا معلولیت دارید یا ندارید. درحالی‌که «مدل اجتماعی» عوامل محیطی را در نظر می‌گیرد.

او می‌گوید: «بسیاری از استراتژی‌های سنتی مقابله با این اختلال به دنبال این هستند که سطح ADHD مغز را پایین بیاورند. درحالی‌که مدل اجتماعی به دنبال پاسخ دادن به این سوال است که چگونه مغز دارای ADHD را درک کنیم تا بتوانیم تعامل بهتری با آن داشته باشیم.» نف معتقد است ADHD باید به عنوان یک ناتوانی و معلولیت طبقه‌بندی شود تا کسانی که به حمایت و منابع و حفاظت‌های قانونی نیاز دارند، بتوانند به آنها دسترسی داشته باشند. با این حال، باید پذیرفت که بسیاری از افراد دارای این اختلال خود را معلول نمی‌دانند و نباید چنین برچسبی به آنها زده شود.

او می‌گوید: «اگر ساختار و محیطی داشته باشیم که از تفکر واگرا حمایت کند و این امکان را در اختیار ما قرار دهد که از طریق شغل و خلاقیت و تفکر خارج از چارچوبمان به علاقه‌مندی‌هایمان بپردازیم، قطعا نتایج قدرتمندی حاصل می‌شود.» همین کنترل بر محیط کار باعث شده نف بتواند به عنوان یک متخصص علوم پزشکی مبتلا به ADHD و اوتیسم شکوفا شود.

گرینبرگ از سازمان آندرستود می‌گوید که به عنوان یک روان‌درمانگر دارای ADHD به این سازمان پیوسته تا به بررسی تفاوت‌های یادگیری بپردازد و آن استراتژی‌ها را در تمام سازمان‌ها با هر شکل و اندازه‌ای پیاده‌سازی کند.

دیل آرچر به شوخی می‌گوید فقط به این دلیل توانسته دانشکده پزشکی را به پایان برساند، که پذیرفته وقتی کارها را تا دقیقه ۹۰ پشت گوش می‌اندازد، بهترین عملکرد را دارد، چون واکنش مغزش به موقعیت بحرانی به پایان رسیدن مهلت این است که به منتهای تمرکز می‌رسید و در کارش غرق می‌شد. من هم مثل این‌ها، در محیط‌های آکادمیک و کاری سنتی با چالش‌های زیادی روبه‌رو بودم، اما توانستم به عنوان یک نویسنده و روزنامه‌نگار مستقل مسیر شغلی موفقی داشته باشم. موضوع این نیست که من با وجود داشتن ADHD موفق شدم، بلکه من دقیقا به دلیل داشتن آن موفق شدم.

هرچه درک جمعی ما از تنوع عصبی بیشتر می‌شود، افراد دارای ADHD راه‌های بیشتری پیدا می‌کنند که از نقاط قوت خود بهره ببرند و بر چالش‌های ذاتی‌شان غلبه کنند.

منبع: FastCompany