در ستایش کپی‌کاری

حتی آثار جاعلان و کسانی که عمدا دست به فریب می‌زنند، می‌تواند به‌خودی ‌خود ارزشمند، قابل جمع‌آوری و تحسین‌شده شوند. برای مثال، «تام کیتینگ»، نقاش بریتانیایی، پس از آنکه هویت او به‌عنوان یک جاعل فاش شد، صدها اثر را با نام خودش در حراج‌ها با موفقیت فروخت. یکی از تقلیدهای او از جی.ام.وی. ترنر در سال ۱۹۸۹ به قیمت ۲۷ هزار و ۵۰۰ پوند (حدود ۴۵ هزار دلار آن زمان، معادل ۱۲۰ هزار دلار امروز) فروخته شد؛ چند سال پس از مرگش.

با گذار از قرنی که تحت سلطه آمریکا بود به قرنی که چین در آن نقش پررنگ‌تری خواهد داشت، جهان ناچار است با نگرش خود نسبت به کپی‌ها و نسخه‌های جعلی روبه‌رو شود؛ چیزهایی که در چین بسیار پذیرفته‌شده‌تر از غرب هستند. شاید نگاه آسیایی در این زمینه روشن‌بینانه‌تر باشد.

کپی کردن یعنی فهمیدن: بیونگ‌چول‌هان، فیلسوف کره‌ای، در کتاب سال ۲۰۱۷ خود با عنوان «کپی‌سازی خلاقانه به سبک چینی»، می‌نویسد: «میان جاعلان و خبره‌های هنر تفاوت اساسی‌ وجود ندارد.» در واقع، از نظر او کسانی که موتور محرک فرهنگ نسخه‌برداری هستند، اغلب درباره جزئیات هنری و دست‌ساز، بیشتر از بسیاری از خریداران فروشگاه‌های لوکس می‌دانند.

همچنین کپی‌ها عظمت اصل‌ها را ثابت می‌کنند. اگر در خیابان کانال منهتن قدم بزنید، بی‌شمار کیف و ساعت تقلبی می‌بینید که علامت برندهای لوکس را دارند: شنل، گویا، اودمار پیگه، رولکس. این نسخه‌های بدل می‌توانند این برندها را به اوج «خواسته شدن» برسانند. بسیاری از شرکت‌ها از کالاهای تقلبی شکایت می‌کنند و هر نسخه جعلی را یک فروش از دست‌رفته محصول خود می‌دانند. اما پژوهش‌هایی از استادان ایتالیایی کسب‌وکار و بازاریابی نشان داده که نسخه‌های تقلبی کالاهای لوکس، می‌توانند تمایل مصرف‌کنندگان به خرید اصل همان کالا با برندی شناخته‌شده را افزایش دهند. «جین برکین» که کیف اصل هرمس «برکین» او سال گذشته به قیمت ۱۰‌میلیون دلار فروخته شد در سال ۲۰۱۱ گفته بود: «اگر مردم بخواهند سراغ اصلش بروند، عالی است. اگر سراغ کپی‌ها بروند هم خوب است. واقعا فکر نمی‌کنم فرقی داشته باشد.»

علاوه بر این، شرکت‌های بزرگ کالاهای لوکس، اگر واقعا فکر می‌کردند که نسخه‌های تقلبی، کسب‌وکارشان را نابود کرده‌اند، برای مقابله با آنها هزینه بیشتری صرف می‌کردند. شرکت LVMH که یکی از بزرگ‌ترین تولیدکننده کالاهای لوکس در جهان است و محصولاتش بیشتر از سایر شرکت‌ها کپی شده، در سال ۲۰۲۴ حدود ۴۵‌میلیون دلار برای مبارزه با محصولات جعلی هزینه کرد؛ یعنی فقط ۰.۴ درصد از ۱۱‌میلیارد دلاری که برای تبلیغات خرج کرده بود.

وقتی عروسک‌های معروف‌شده لبوبو به نسخه‌های جعلی «لفوفو» یا حتی یک «لبوبروت» بتنی تبدیل می‌شوند، همه برنده‌اند. «مونالیزا» تابلویی است آن‌قدر افسانه‌ای که به‌تنهایی سالانه‌میلیون‌ها بازدیدکننده را جذب می‌کند و به‌زودی گالری اختصاصی خودش را در لوور خواهد داشت. این اثر جایگاه اسطوره‌ای‌اش را از طریق قدرت بازتولید به دست آورد: ابتدا در هیاهوی رسانه‌ای پس از دزدیده‌شدنش در سال ۱۹۱۱ و سپس، با کمک تکنولوژی مدرن، از طریق بازتولیدهای بی‌پایان در دوران پس از جنگ. تصاویر امروزی این اثر در شبکه‌های اجتماعی به‌ خودی ‌خود ارزشی ندارند، اما در مجموع‌میلیاردها دلار ارزش به نسخه اصلی بخشیده‌اند.

از سوی دیگر، بسیاری از کپی‌ها واقعا ارزش دارند. آثار هنری نسخه‌دار، یعنی چند نسخه یکسان از یک اثر، معمولا همراه با امضا و شماره‌گذاری، نقش مهمی در ایجاد عرضه کافی برای پاسخ‌ دادن به تقاضا داشته‌اند. بعضی هنرمندان حتی دیگران را تشویق می‌کنند که آثارشان را کپی کنند: برای نمونه، «کوری آرکینجل»، هنرمند معاصر، برای کارهای گرادینتش (اصطلاحی در گرافیک، به معنی ترکیب تدریجی چند رنگ بدون داشتن مرز مشخص) عنوان‌هایی می‌گذارد که به هر کسی که به فتوشاپ دسترسی دارد اجازه می‌دهد آنها را بازآفرینی کند.

به هر حال، درک اینکه چرا کپی ‌کردن می‌تواند خوب و ضروری باشد دشوار است، چون این کار دست‌کم در غرب، به‌شدت بدنام و حتی جرم‌انگاری شده است. در این فرهنگ، بهره‌گیری از اثر دیگران بدون ذکر منبع، گناهی نابخشودنی تلقی می‌شود.

اما حق‌ تکثیر بسیار فراتر از نیت اولیه بنیان‌گذارانش گسترش یافته و در روندی که بیشتر به سود شرکت‌های بزرگ بوده، به زیان همان خالقانی تمام شده است که این قوانین اساسا برای حمایت از آنها وضع شده بودند. لارنس لسینگ، استاد حقوق دانشگاه‌هاروارد، می‌گوید: «امروز خلق یک اثر به همان شیوه‌ای که والت دیزنی اجازه داشت، برای مردم غیرقانونی است.»

این در حالی است که در چین، کپی‌ کردن می‌تواند یک عمل خلاقانه باشد؛ چیزی که با عنوان «شانژای» به آن ارزش داده می‌شود. ‌هان می‌نویسد: «برداشت چینی از اصیل بودن، نه بر یک لحظه‌ یگانه‌ آفرینش، بلکه بر فرآیندی پیوسته و بی‌پایان تکیه دارد؛ نه بر هویتی ثابت، بلکه بر دگرگونی مداوم.» او می‌گوید این نوع خلاقیت در «قرن چینی» پیش رو اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد و «غرب اگر تنها به چشم فریب، سرقت ادبی و نقض مالکیت فکری به آن نگاه کند، آن را درک نخواهد کرد.»

یک اثر سرقت‌شده ادبی که از اثر دیگری الهام گرفته، خودش می‌تواند الهام‌بخش اثر بعدی باشد. تخلف اصلی در اینجا مربوط به ذکر منبع و این است که چه کسی باید اعتبار کار را دریافت کند. در فرهنگ‌هایی که کمتر بر نبوغ فردی تاکید می‌کنند، از جمله فرهنگ چین، این موضوع به اندازه آمریکا اهمیت ندارد.

واژه «کپی» (copy) از ریشه لاتین copia می‌آید. این ریشه در واژه cornucopia هم هست که به معنی فراوانی و کثرث است. دورینگر هنرمند، می‌گوید. «فکر نمی‌کنم این موضوع چیز بدی باشد.»

منبع: Bloomberg