منطقه ترمز جنگ را می‌کشد؟

بر اساس این گزارش، خلیج فارس برای جریان‌های انرژی جهانی و حمل‌ونقل دریایی استراتژیک، مرکزیت دارد. در این زمینه، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) با وضعیت پیچیده‌ای روبه‌رو هستند. هرگونه رویارویی، آنها را در معرض خطرات اقتصادی، سیاسی و امنیتی قابل‌توجهی قرار می‌دهد. با این حال، این کشورها همچنین از اهرم دیپلماتیکی برخوردارند که آنها را قادر می‌سازد به عنوان واسطه عمل کنند و این امر آنها را به ویژه در تلاش‌های مهار بحران دخیل می‌کند. شورای وزیران شورای همکاری خلیج فارس از مذاکرات مجدد ایالات متحده و ایران استقبال کرده و بر اهمیت گفت‌وگوی پایدار در رسیدگی به نگرانی‌های امنیتی، همان‌طور که در بیانیه‌های اخیر وزیران منعکس شده است، تاکید کرده است. 

این گزارش می‌افزاید، در سطح کشورهای عضو، بازیگران شورای همکاری خلیج فارس - به ویژه عربستان سعودی، قطر و عمان - از اهرم دیپلماتیک خود برای میانجی‌گری بین واشنگتن و تهران استفاده کرده‌اند. با ادامه وخامت اوضاع، نقش آنها به عنوان میانجی‌های حیاتی به یک ضرورت استراتژیک تبدیل می‌شود و درحالی‌که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس استراتژی‌های میانجی‌گری متفاوتی را اتخاذ می‌کنند، در کنار هم یک رویکرد دیپلماتیک جامع را تشکیل می‌دهند که قادر به جذب شوک‌ها و جلوگیری از تشدید تنش به جنگ آشکار است.

کارآیی دیپلماتیک قطر

به گزارش اندیشکده قطری، قطر به عنوان یکی از قوی‌ترین بازیگران دیپلماتیک خلیج فارس ظهور کرده است. با حفظ کانال‌های ارتباطی باز در میان شکاف‌های ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک، خود را به عنوان یک میانجی معتبر و بی‌طرف که مذاکرات حیاتی را در درگیری‌های متعدد تسهیل می‌کند، قرار داده است. تمایل این کشور برای میزبانی مذاکرات - همان‌طور که برای دستیابی به آتش‌بس در جنگ غزه انجام داد - همراه با مشارکت‌های گسترده بین‌المللی، ظرفیت آن را برای ایفای نقش به عنوان یک محل قابل اعتماد برای گفت‌وگو بین دشمنان تقویت می‌کند.

قطر همواره اولویت خود را کاهش تنش بین واشنگتن و تهران قرار داده و مدت‌هاست که کانال‌های سیاسی باز با هر دو طرف را حفظ کرده است. در این تشدید تنش اخیر، قطر به طور فعال از طریق دعوت به خویشتن‌داری و حمایت از مذاکرات غیرمستقیم جاری، به دنبال کاهش تنش در اوضاع بوده است. با وجود حمله ایران به پایگاه هوایی العدید در ماه ژوئن، قطر تنها عضو شورای همکاری خلیج فارس بوده که وزیر امور خارجه خود را برای مذاکره به تهران فرستاده و بار دیگر امنیت منطقه‌ای و گفت‌وگو را در اولویت قرار داده است.

برخلاف سبک میانجی‌گری سنتی و کم‌سروصدای عمان، قطر اغلب میانجی‌گری آرام را با تعامل دیپلماتیک آشکار ادغام می‌کند - چه از طریق میانجی‌گری در معاملات بزرگ، مانند توافق‌نامه دوحه در سال ۲۰۰۸ که به ۱۸ ماه بحران سیاسی در لبنان پایان داد، و چه از طریق میانجی‌گری در خروج ایالات متحده از افغانستان در سال ۲۰۲۱. اتخاذ این رویکرد دوگانه، قطر را قادر می‌سازد در صورت شکست مذاکرات، روند سیاسی را حفظ کند. قطر با بهره‌گیری از روابط استراتژیک خود با بازیگران غربی و منطقه‌ای، اغلب می‌تواند در دوره‌های تنش شدید، گفت‌وگو را تقویت کند.

سنت میانجی‌گری عمان؛ اعتبار ثبات

شورای خاورمیانه برای امور جهانی همچنین نوشت، عمان همچنان باسابقه‌ترین میانجی شورای همکاری خلیج فارس است که طی دهه‌ها از طریق سیاست بی‌طرفی مداوم، شهرتی برای خود دست و پا کرده است. مسقط در عین حال که روابط کارآمد خود را با تهران حفظ کرده، همکاری امنیتی پایدار با واشنگتن را نیز حفظ کرده است و تعادلی را نشان می‌دهد که کمتر بازیگر منطقه‌ای بدون مصالحه در مورد اعتبار به آن دست یافته است. در اوایل این ماه، عمان میزبان و تسهیل‌کننده مذاکرات بین ایالات متحده و ایران بود که با هدف مهار بحران و ترویج گفت‌وگو انجام شد، اقدامی که مورد استقبال سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس قرار گرفت. اعتبار عمان ریشه در ثبات آن دارد؛ دیپلماسی آن، احتیاط و اعتمادسازی تدریجی را در اولویت قرار می‌دهد، ضمن اینکه از فشارهای سیاسی عمومی مصون می‌ماند.

مذاکراتی که توسط مسقط تسهیل می‌شود، از طریق کانال‌های محرمانه انجام می‌شود و خطر واکنش شدید داخلی یا تشدید تنش‌های رسانه‌ای را محدود می‌کند. در مقایسه با سیگنال‌های عمومی و رویارویی لفظی مشاهده‌شده در میان سایر بازیگران، دیپلماسی آرام عمان اعتبار آن را افزایش می‌دهد. بر اساس این گزارش، علاوه بر این، سنت دیپلماتیک عمان نشان می‌دهد که اعتبار یک‌شبه به دست می‌آید اما به صورت تجمعی حاصل می‌شود. این اعتماد انباشته‌شده، مسقط را قادر می‌سازد به‌عنوان یک کانال قابل اعتماد برای پیام‌ها و پیشنهادها عمل کند، زمانی که گفت‌وگوی مستقیم بین واشنگتن و تهران از نظر سیاسی غیرقابل دفاع می‌شود.

پویایی راهبردی عربستان سعودی

این اندیشکده در بخش دیگر به تحلیل سیاست ریاض پرداخت و تاکید کرد، سیاست خارجی در حال تحول عربستان سعودی، پویایی قدرت منطقه‌ای را به طور قابل‌توجهی تغییر داده است. ریاض که از نظر تاریخی به عنوان وزنه تعادل اصلی منطقه‌ای ایران شناخته می‌شود، در سال‌های اخیر رویکردی عمل‌گرایانه‌تر با هدف کاهش تنش‌ها با تهران اتخاذ کرده است. این دو بازیگر در سال ۲۰۲۳ روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند، درحالی‌که اخیرا، محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، اعلام کرد که ریاض اجازه نخواهد داد از حریم هوایی یا خاک این کشور در هیچ اقدام نظامی علیه ایران استفاده شود.

این تغییر نشان‌دهنده درک فزاینده‌ای است که رویارویی مداوم بین این دو بازیگر منجر به هزینه‌های ژئواستراتژیک، اقتصادی، دفاعی و امنیتی می‌شود که اهداف توسعه بلندمدت این کشور را پیچیده می‌کند. چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی، دستور کار بلندپروازانه تحول اقتصادی آن، تنوع اقتصادی و سرمایه‌گذاری خارجی را در مرکز سیاست ملی قرار می‌دهد. بی‌ثباتی منطقه‌ای مانع سرمایه‌گذاری می‌شود، حق بیمه ریسک را افزایش می‌دهد، بازارهای انرژی را مختل می‌کند و برنامه‌ریزی بلندمدت برای پروژه‌های زیرساختی و صنعتی در مقیاس بزرگ را پیچیده می‌کند. اگرچه رویکرد میانجی‌گری ریاض با رویکرد عمان و قطر متفاوت است، اما نقش آن در چارچوب میانجی‌گری خلیج فارس جدایی‌ناپذیر است. رابطه عربستان سعودی با واشنگتن، وزن ژئوپلیتیک و اتحادهای استراتژیک آن و جایگاه رهبری مذهبی آن، کانال‌های بیشتری را برای انتقال پیام‌های دیپلماتیک در طول بحران‌ها فراهم می‌کند. در مواقع تشدید تنش، تعامل عربستان می‌تواند تلاش‌های دیپلماتیکی را که از طریق رویکردهای میانجی‌گری آرام‌تر آغاز شده است، تقویت کند.

مشارکت استراتژیک

بین رویکردهای مختلف اتخاذشده توسط قطر، عمان و عربستان سعودی، یک سیستم مکمل در شورای همکاری خلیج فارس پدیدار می‌شود که ظرفیت دیپلماتیک شورا را برای کاهش تنش گسترش می‌دهد. دیپلماسی کشورهای خلیج فارس همچنان یکی از معتبرترین سازوکارهای منطقه برای جلوگیری از تشدید تنش بین ایالات متحده و ایران است. در واقع، اثربخشی آن در تنوع آن نهفته است: بی‌طرفی اصولی عمان، تسهیلگری فعال قطر و اهرم استراتژیک عربستان سعودی، در کنار هم، یک چارچوب تثبیت‌کننده چندلایه برای دیپلماسی تشکیل می‌دهند.

با‌این‌حال، حفظ کانال‌های ارتباطی به معنای حل و فصل تقابل ساختاری نیست. میانجی‌گری می‌تواند نیات را روشن کند، خطرات محاسبات اشتباه را کاهش دهد، تنش‌ها را مدیریت کند و از تشدید تنش‌ها بکاهد، اما نمی‌تواند مواضع امنیتی اساسا متفاوت را با هم آشتی دهد. در فضای حساس بین جنگ و دنبال کردن گفت‌وگو، نقش کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به بهترین شکل به عنوان مهار قابل‌درک است. کشورهای خلیج فارس با حفظ مسیرهای دیپلماتیک در مواقع تنش شدید، به جلوگیری از عبور رویارویی از آستانه به درگیری برگشت‌ناپذیر و به طور قابل‌توجهی آسیب‌رسان کمک می‌کنند. سهم آنها ممکن است منجر به پیشرفت‌های چشم‌گیر یا جلوگیری از ماجراجویی‌های نظامی نشود، اما چیزی به همان اندازه حیاتی را فراهم می‌کند: زمان، مکان و امکان گفت‌وگو در منطقه‌ای که هزینه محاسبات اشتباه بی‌نهایت بالاست.

دیپلماسی مهار

هم‌زمان اندیشکده چتم‌هاوس انگلیس در تحلیلی نوشت که نگرانی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از پیامدهای سنگین تنش نظامی میان آمریکا و ایران، آنها را به سمت مهار تنش و جلوگیری از گسترش جنگ در منطقه سوق داده است. در این یادداشت که به قلم گالیپ دالای پژوهشگر ارشد حوزه خاورمیانه و شمال آفریقای چتم‌هاوس نوشته شده، آمده است برخلاف سال‌های گذشته که برخی دولت‌های خاورمیانه از رویکرد سخت‌گیرانه‌تر واشنگتن علیه تهران حمایت می‌کردند، اکنون بخش قابل‌توجهی از بازیگران منطقه‌ای در تلاش‌ هستند آمریکا را از هرگونه اقدام نظامی علیه ایران بازدارند و مسیر دیپلماسی را تقویت کنند.

چتم‌هاوس با اشاره به افزایش تحرکات میانجی‌گرانه عمان، قطر و ترکیه و نیز تاکید عربستان سعودی و مصر بر کاهش تنش، نوشته است که تجربه سال‌های گذشته و هزینه‌های سنگین بی‌ثباتی در عراق، سوریه و یمن، نگاه دولت‌های منطقه را نسبت به پیامدهای هرگونه جنگ جدید تغییر داده است. در این تحلیل تاکید شده که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری نگران سرایت ناامنی، اختلال در تجارت و انرژی و تشدید بی‌ثباتی در صورت وقوع درگیری گسترده هستند.

این اندیشکده انگلیسی در ادامه آورده است که برداشت دولت‌های منطقه از تهدیدهای موجود دستخوش تغییر شده و اولویت اصلی آنها اکنون مهار «اسرائیلِ توسعه‌طلب و تهاجمی» و جلوگیری از یک جنگ فراگیر است. به نوشته چتم‌هاوس، بسیاری از رهبران منطقه بر این باورند که یک تقابل نظامی گسترده می‌تواند به آشوبی فراتر از بحران‌های گذشته در خاورمیانه بینجامد و موج تازه‌ای از بی‌ثباتی را ایجاد کند. در این گزارش همچنین آمده است که برخی ابتکارهای منطقه‌ای برای مهار تنش، با هدف ایجاد موازنه و جلوگیری از گسترش درگیری دنبال می‌شود و دولت‌های منطقه تلاش دارند از طریق گفت‌وگو و میانجی‌گری، احتمال رویارویی مستقیم را کاهش دهند. چتم‌هاوس تاکید کرده است که مخالفت این کشورها با اقدام نظامی، به معنای بی‌تفاوتی نسبت به اختلافات موجود نیست، بلکه از نگاه آنها جنگ گزینه‌ای پرهزینه و پرریسک تلقی می‌شود.

تحلیل منتشرشده افزوده است که در چارچوب اختلافات جاری میان آمریکا و ایران، موضوعاتی مانند برنامه هسته‌ای ایران، توان موشکی و تحولات منطقه‌ای از محورهای اصلی مورد بحث هستند، اما دولت‌های منطقه معتقدند این مسائل باید از مسیر دیپلماسی مدیریت شود و نه از طریق اقدام نظامی. چتم‌هاوس در بخش پایانی گزارش خود نتیجه گرفته است که بسیاری از دولت‌های خاورمیانه بر این باورند که باید به تلاش‌های دیپلماتیک فرصت داده شود و گزینه نظامی می‌تواند منطقه را وارد چرخه تازه‌ای از درگیری کند. به نوشته این اندیشکده، کشورهای منطقه در مقطع کنونی ترجیح می‌دهند نقش فعال‌تری در مدیریت بحران‌های پیرامونی ایفا کنند و از تبدیل شدن خاورمیانه به صحنه جنگی دیگر جلوگیری شود.