فرصت تاریخی اروپا

این بازتنظیم باید با پذیرش واقعیتی آغاز شود که متحدان آزرده و رنجیده آمریکا شاید تمایلی به اذعان آن نداشته باشند: زمانی که دونالد ترامپ برای نخستین‌بار وارد صحنه سیاست ملی آمریکا شد، در این ادعا که نظام تجارت جهانی برای طبقه کارگر آمریکا کارآمد نیست، حق داشت. این نظام برای کارگران بسیاری از کشورهای ثروتمند و صنعتی نیز به‌خوبی عمل نکرده است. اقتصاد جهانی به‌طور دائمی نامتوازن که در آن کالاهای پیشرفته صنعتی جهان عمدتا در چین تولید می‌شود و به‌طور فزاینده‌ای نیز در همان‌جا نوآوری می‌شود از نظر سیاسی برای دموکراسی‌های غربی پایدار نیست. این وضعیت برای مردم چین هم معامله مطلوبی نیست؛ زیرا از آنها خواسته می‌شود کمتر از درآمد خود مصرف کنند تا نوعی برتری ژئواکونومیک پرریسک حفظ شود.

همین واقعیت نهفته در قلب سیاست تجاری واشنگتن می‌تواند نقطه آغاز یک بازتنظیم ترانس‌آتلانتیک باشد. اروپا سال‌ها نگرانی‌های آمریکا درباره مازاد ظرفیت تولید چین را صرفا با ادبیاتی مودبانه تایید می‌کرد، اما در یک سال گذشته «شوک چین» به آن سوی اقیانوس اطلس نیز رسیده است. صادرات یارانه‌ای چین از توربین‌های بادی و مواد شیمیایی صنعتی گرفته تا خودروهای برقی که به‌دلیل تعرفه‌ها از بازار ثروتمند آمریکا بازمانده‌اند، اکنون فشار شدیدی بر اروپا وارد می‌کنند. یک بازتنظیم مبتنی بر اقدام مشترک در برابر مازاد ظرفیت چین می‌تواند برای کاخ سفید یک پیروزی سیاسی باشد و برای طبقه کارگر در هر دو سوی اقیانوس اطلس نیز مفید خواهد بود.اما هرچند یک توافق تجاری ترانس‌آتلانتیک درباره چین برای آمریکایی‌ها و برای جهان منطقی است، اروپا و شرکایش نباید تصور کنند که فروش چنین ایده‌ای در واشنگتن آسان خواهد بود. دلیلش این است که جایی میان دولت اول ترامپ زمانی که رئیس‌جمهور اجماع دوحزبی درباره چین ایجاد کرد و دوره‌ای که من به نمایندگی از کانادا در بازنگری توافق تجاری آمریکای شمالی مشارکت داشتم، ترامپ از استفاده از تعرفه‌ها به‌عنوان ابزاری برای اصلاح یک نظام تجاری نامتوازن، به استفاده از آنها به‌عنوان سلاحی همه‌منظوره برای نوعی هژمونی جهانی تهاجمی روی آورد؛ سلاحی که با همان شدت یا حتی بیشتر علیه دوستان به کار رفت تا دشمنان. متحدان آمریکا ناخواسته در این تحول نقش داشتند؛ زمانی که سال گذشته، برخلاف انتظار وال‌استریت و حتی برخی صداها در کاخ سفید، با تعرفه‌ها کنار آمدند. 

بخش بزرگی از مخالفت بازارها با تعرفه‌ها بر این فرض استوار بود که جهان مقابله‌به‌مثل خواهد کرد. چین چنین کرد؛ اما بقیه جهان به‌ویژه نزدیک‌ترین متحدان آمریکا عمدتا تسلیم شدند؛ درحالی‌که باید واکنش متقابل نشان می‌دادند. ضعف، خود نوعی تحریک است. سیاست مماشات متحدان آمریکا نه‌تنها ترامپ را آرام نکرد، بلکه او را جسورتر ساخت تا فشار را بیشتر کند و از تعرفه به سمت موضوعات سرزمینی حرکت کند. اصطلاح «تجارت تاکو» (Taco trade) نام‌گذاری دقیقی نیست؛ رئیس‌جمهور همیشه عقب‌نشینی نمی‌کند. او مذاکره‌کننده‌ای بسیار زیرک‌تر از آن چیزی است که منتقدانش می‌پذیرند. او تا جایی پیش می‌رود که با مقاومت واقعی روبه‌رو شود و این رویکرد اغلب معامله‌ای بسیار بهتر از آنچه تحلیلگران سنتی ممکن می‌دانستند برایش به ارمغان می‌آورد.

حکم دیوان عالی اکنون فرصتی طلایی در اختیار شرکای آمریکا قرار داده است تا روابط ترانس‌آتلانتیک را بازتنظیم کنند و خطای محاسباتی بهار گذشته را جبران کنند. آنها می‌توانند در ازای ایجاد زنجیره‌های تامین «دوست‌محور» با متحدان، با ارائه جبهه‌ای مشترک در برابر پکن، هم یک پیروزی برای کاخ سفید رقم بزنند و هم اندکی آسایش برای مصرف‌کنندگان آمریکایی فراهم کنند. اما برای تحقق این هدف، اروپا باید «هنر معامله» را بیاموزد و صفحه‌ای از کتاب بازی چانه‌زنی سخت رئیس‌جمهور را الگو قرار دهد. این یعنی طراحی دقیق و هماهنگ برنامه‌ای برای اقدام متقابل، در کنار ارائه یک مسیر خروج جذاب. به‌هرحال، تقلید صادقانه‌ترین شکل تحسین است.

* روزنامه‌نگار فایننشال‌تایمز